مدیر
دیدگاه
فال حافظ
دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود
رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي
جان عشاق سپند رخ خود مي دانست
گر چه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم
کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل
دل بسي خون به کف آورد ولي ديده بريخت
يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
تا کجا باز دل غمزده اي سوخته بود
جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود
و آتش چهره بدين کار برافروخته بود
که نهانش نظري با من دلسوخته بود
در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود
يا رب اين قلب شناسي ز که آموخته بود
رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي جان عشاق سپند رخ خود مي دانست گر چه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل دل بسي خون به کف آورد ولي ديده بريخت يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ |
جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود و آتش چهره بدين کار برافروخته بود که نهانش نظري با من دلسوخته بود در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود يا رب اين قلب شناسي ز که آموخته بود |
|
تعبیر فال : تعبیر این فال هنوز در دسترس قرار نگرفته است و درحال تکمیل شدن است. |
برای گرفتن فال حافظ مجدد لطفا کلیک کنید.
![]() فال قهوه |
![]() طالع بینی ازدواج |
![]() کف بینی آنلاین |

















